انتظار مرگ
و براستی این است حق نجیب مردمان بلوچ که به جرم اسارتشان به سویشان بی درنگ گلوله باران است و خون پاکشان مظلومانه بر زمین .
کنون چگونه باید فریاد زد بی شرمیتان ، چگونه می توان نگاشت جنایتتان ، چگونه می توان گفت که بی حرمتیتان تنها به جرم بلوچ بودنمان است و بس .
و اگر اینگونه سزاوار مرگیم بگذارید بمیریم و اگر مردانگی در وجودمان اندک سو سوئی زند که آتش خشممان برانگیزد ، پس باشد که بی حرمتیمان بینید و خشممان بشناسید و خون گرمتان لمس کنید
باشد که سردارانتان را به سوی دوزخ ابدی رهسپار کنیم که شاید تکه های پاره پاره تنشان اندکی از گرمایش بکاهد .
باشد که خون گرمتان بریزیم چرا که حرمتمان بردید ، جوانانمان کشتید ، خونمان ریختید ای بی حرمتان و بی رحمانه بر افراشتید چوبه های دار را در زندان و صدها تنمان بر دار آویختید .
آری ، خوب می دانیم چرا و خوب می دانید که سزایتان چیست و اگر کنون خموشیم جوابتان با گلوله باران است بر فرق سرتان که دیگر جایی برای رحم نمانده در دل .
و باشد ای سردارانی که راه تهدید پیش گرفته اید بدانید که با جانتان به بازی نشسته اید و عاقبتتان همچون شیبک است و کاوه .
و اگر کنون گریختید و جان کثیفتان در بردید که هیچ ، اما نه ، هر جا که بگریزید در امان نیستید چرا که اینگونه کردید با مردم بی گناه و مظلوم بلوچ .
این بار دیگر نمی توانید بگریزید و هر کجا روید بدانید که مبارزان برای گرفتن جان بی ارزشتان به فراسوی مرزهای بلوچستان آمده اند و جای جای ایران کنون می پاشند خون داغتان بر زمین .
پس منتظر باشید ای نکونامهای بد نام .
یارمحمدزهی
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 23:49
نوشته شده توسط دلاور بلوچ | لینک ثابت | موضوع: مشکلات و مسائل بلوچستان

