تبليغاتX
دلاور - ماجرای حوزه علمیه لوتک و دخالت رژیم در ان
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 1:26

 

دوستی مطلبی راجع به ماجرای حوزه علمیه اسلام آباد لوتک و دخالت رژیم در ان ارسال نموده است که در این قسمت منتشر می نمائیم:

بسم الله الرحمن الرحیم

آغاز ماجرا

ماجرا از آنجا آغاز شد که پس از وفات مرحوم مولوی محمد گل بنیانگذار حوزه علمیه اسلام آباد لوتک در سال 76، فرزند وی مولوی عبد الله حسن زهی به تحریک عده ای خارج از محدوده حوزه های اهل سنت، ادعای میراث بردن حوزه علمیه اسلام آباد زابل را مطرح کرد و بر اساس آن شکوائیه ای علیه مولوی حافظ محمد علی شه بخش که از زمان حیات مولوی محمد گل ، اداره حوزه را بر عهده داشتند به دادگاه ارایه نمود. 
وی سپس پا را از این نیز فراتر نهاد و علیه علمای دیگر حوزه از جمله مولانا عبدالحمید؛ امام جمعه اهل سنت زاهدان و مولوی عبد الرشید، مولوی یارمحمد و بعضی دیگر از مدرسین و کارکنان حوزه اسلام آباد نیز اقامه دعوی کرد. و در نتیجه با پشتیبانی وی از سوی دفتر مقام رهبری در امور اهل سنت و دیگر مراجع دولتی موفق شد تا مولوی محمدعلی را روانه زندان کرده و برای مولانا عبدالحمید در دادگاه پرونده‌سازی کند؛ که در همین رابطه وثیقه ای ملکی برای ایشان بدون احضار و تفهیم اتهام تا به امروز در دادگاه ویژه روحانیت تهران گرو گذاشته شده است. در همین حال تشدید فشارهای مردمی بویژه در منطقه سیستان به مولوی عبد الله وی را وادار کرد که سرانجام در تاریخ 25/11/79 از شکایت خود صرف نظر کند و دعوای خود را پس بگیرد و به پیمانی که پدر مرحومش با مولانا عبدالحمید در زمان حیات خویش بسته بود باز گردد اگر چه تا پس از آن منکر چنین پیمانی بود و در شکایت خویش مسئله را تصرف عدوانی اعلام کرده بود. 
تا اینکه بار دیگر حرص و آز مادی و طمع قدرت مولوی عبد الله حسن زهی را بر آن داشت که پس از 6 سال گوش به طبل تفرقه‌افکنان بیرونی سپرده و ادعاهای خود را با ادبیاتی فتنه انگیز و توهماتی بی اساس تکرار کند. 
استقامت مولوی محمدعلی در زندان و اصرار وی بر موضع به حق خود موجب طرح دعوایی دیگر و پرونده سازی مجدد علیه وی شد.

پیمان مولوی محمد گل با مولانا عبدالحمید؟

پیمان اولیه مولوی محمد گل با مولانا عبد الحمید بر این مبنا منعقد شده بود که چون مولوی محمد گل به علت کهولت سن توان اداره حوزه علمیه زابل را در خود نمی دید، اداره آن را به حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان سپرد و خود نقشی صرفا نظارتی را بدون هیچگونه اعمال دخالتی در اداره حوزه پذیرفته بود. مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان در بحبوحه طرح ادعای نخست مولوی عبد الله حسن زهی در سال 79 در مصاحبه با مجله ندای اسلام شماره چهارم در این باره چنین می گوید:

ندای اسلام: چنان که مستحضرید در پی مصاحبه حضرتعالی در شماره دوم «ندای اسلام» و مطالبی که در ارتباط با عملکرد دفتر نماینده ولی فقیه در امور اهل سنت بیان داشتید، از سويی روابط عمومی دفتر جوابیه ای در نشریه «اسوه» به چاپ رسید در این مورد اگر مطلبی دارید بیان فرمایید.

تا آنجا که بنده حضور ذهن دارم در آن مصاحبه سه مسئله مهم مطرح شده بود، یکی مسئله مدرسه دینی لوتک، مورد دوم در رابطه با مسئله نظارت و دخالت دفتر در امور اهل سنت بود و مسئله سوم چگونگی برقراری ارتباط جامعه اهل سنت با مقام معظم رهبری بود، که اهل سنت بتوانند مشکلات مناطق سنی نشین را مستقیما به محضر مقام معظم رهبری برسانند.

مصاحبه بنده که با مجله «ندای اسلام» انجام شده بود، برای برخی از عزیزان دفتر سوال برانگیز و غیر قابل هضم بود و آنان نیز به ایراد پاسخ پرداختند. بنده جوابیه دفتر نماینده مقام معظم رهبری در امور اهل سنت را ملاحظه کردم و معتقدم حقایق و واقعیتها در آن نادیده گرفته شده بود. که البته بنده قصد پاسخگویی به موارد مطرح شده را در این مصاحبه ندارم و بطور مختصر توضیحاتی در این زمینه می دهم. جریان مدرسه دینی لوتک از این قرار است که حدود یازده سال پیش جناب مرحوم حضرت مولانا محمدگل (رح) درخواست کردند که مدرسه دینی لوتک به عنوان شعبه ای از حوزه علیمه دارالعلوم زاهدان و تحت تولیت و مدیریت آن حوزه فعالیت کند و اداره و تامین مخارج و هزینه های ساخت و ساز آن از طریق این حوزه صورت گیرد. ایشان فرمودند: «من به اعتبار سنی، سنم بالا رفته و همکاری ندارم از توانایی مالی نیز برخوردار نیستم و منطقه زابل از نظر دینی بسیار محروم است. مساجد اهل سنت بقدر کافی پیش نماز ندارند؛ کسانی هستند که معلومات کافی ندارند واکثراً برادران مهاجر ما آنجا پیش نماز هستند که اگر به وطنشان برگردند، مساجد تعطیل می شوند.»

ما هم دیدیم که واقعا مطقه زابل از نظر دینی در محرمیت بسر می برد و سخنان مرحوم حضرت مولانا کاملاً منطقی و درست است؛ با وجود اینکه ما در تلاش ایجاد شعبه های دیگر نبودیم و مشکلات و کارهای حوزه خود ما زیاد بود، طی جلسه ای که ریش سفیدان و جمعی از علمای منطقه در آن حضور داشتند و قرار داد نیز تنظیم گردید این مدرسه را از حضرت مولانا محمد گل (رح) مشروط بر اینکه برای همیشه شعبه ای از حوزه دارالعلوم زاهدان و تحت تولیت آن باشد و هیچ مداخله ای از جانب شخص حضرت مرحوم مولانا درامور مدرسه صورت نگیرد و ایشان صرفا به عنوان ناظر بر عملکرد مدرسین و طلاب انجام وظیفه بفرمایند و هر موردی که پیش آید آنرا از طریق حوزه دارالعلوم زاهدان پیگیری بکنند و این حوزه بتواند هرگونه تغییری در آنجا ایجاد نماید.

اتفاقا در همان زمانی که این قرارداد نوشته می شد، از خانه مولانا برای ایشان پیغام آمد، ایشان رفتند و از آن طرف با خنده برگشتند! و گفتند: «می دانید چرا مرا خواسته بودند؟» سپس ادامه دادند: «اهل خانه به من گفتند: شما که این مدرسه را برای همیشه به حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان واگذار می کنید، آیا فکر فرزندان خویش هستید؟‍ و من در پاسخ آنها گفتم این مدرسه فروشگاه نیست که من به وارثان و فرزندان خود بدهم. این مدرسه ای است که من برای خدا ساختم و هر کس آنرا تحویل بگیرد و کار کند، من آنرا تحویل می دهم».

در آن زمان مدرسه حدوداً ده اتاق داشت که همه اتاقها نیاز به تعمیر و بازسازی داشت، مدرسه دیوار نداشت و از هیچ گونه امکاناتی برخوردار نبود. در طول این دوران یازده سال هزینه های هنگفتی برای مدرسه خرج شد. یک ساختمان دو طبقه بنا شد و محلی برای کتابخانه ساخته شد، خوابگاه برای طلاب احداث گردید و آنچه مورد نیاز مدرسه بود فراهم شد. در این مدت همواره روی مدرسه کار شده است و نیز در کنار آن مسجدی بنا گردیده که تقریبا نهصد متر مربع مساحت دارد و جزو ضروریات مدرسه و نمازگزاران محل بوده است. همه این کارها هزینه های سنگینی داشته است. و در این مدت از طرف حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان یک نفر به عنوان مسئول داخلی در آنجا فعالیت کرده است، اما مسئولیت مستقیم و مدیریت کل مدرسه بر حسب تقاضا و قرارداد مولانا از دارالعلوم زاهدان انجام گرفته است. بنابراین آنچه در مجله اسوه نوشته است، صحت ندارد. خود فرزندان مولانا اعتراف می کنند که قرار داد را قبول دارند و اکثر افراد خانواده ایشان نیز بر این امر صحه می گذارند. از چابهار گرفته تا زابل تمام حوزه های علمیه و علما در جریان این قرار داد هستند، در جلسه ای 100 نفره با حضور حاج آقای حسینی، تعدادی از علما از آن جمله مولانا قمرالدین امام جمعه ایرانشهر بر این امر شهادت دادند اما متاسفانه شهادت این عزیزان در نظر گرفته نشد! تمام علمای منطقه و اساتید مدارس حاضرند گواهی بدهند که این مدرسه شعبه ای از حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان است. مردم سیستان نیز اکثراً به خصوص ساکنین اطراف مدرسه بر این موضوع واقفند. عده ای تصور می کنند در این مسئله انگیزه سیاسی وجود دارد، اما این طور نیست زیرا انگیزه کار در این مدرسه صرفا انگیزه مذهبی است و حق مردم اهل سنت سیستان است که زمینه شناخت و آگاهی های مذهبی برای آنان فراهم شود و این امر اگر در نظام جمهوری اسلامی متحقق نشود یک ضعف اساسی به شمار خواهد رفت. و چنانچه در این زمینه کوتاهی کنیم، روز قیامت در بارگاه خداوند متعال باید پاسخگو باشیم.

بنابر این جای هیچ شبهه ای باقی نمی ماند که مدرسه دینی لوتک شعبه ای از حوزه علمیه دار العلوم زاهدان، و زیر نظر آن باید اداره شود. فرزندان و افراد خانواده حضرت مولانا برای ما بسیار عزیز و محترم هستند و ما به مردم منطقه و علما توصیه کرده ایم که فرزندان مرحوم حضرت مولانا را مورد لطف و احترام خویش قرار دهند. و اگر دخالتی در این امور صورت نپذیرد، فرزندان مولانا بدون هیچ مشکلی با مدرسین و علمای مدرسه به نحو احسن همکاری خواهند کرد.

بحث دوم در رابطه با مسئله نظارت بود. اصل دوازدهم قانون اساسی به ما آزادی کامل مذهبی داده است و ما مطابق قانون اساسی در امور مذهبی خویش آزادیم. رهبر معظم انقلاب نیز طبق حکمی که به نماینده محترم خویش در امور اهل سنت داده اند ایشان را برای نظارت و هدایت فعالیتهای مذهبی در این منطقه منصوب کرده اند. اگر به معنی و مفهوم نظارت و هدایت توجه شود، در می یابیم که منظور از نظارت و هدایت آن است، اگر جایی بر خلاف مصالح نظام و مقررات جمهوری و بر خلاف وحدت اسلامی عملی صورت پذیرد، باید متذکر شده و ما را راهنمای و ارشاد کنند یا از مدیران مدارس بخواهنذد که به اصلاح این بعد از کاستی های خویش بپردازند. اما نظارت را هیچ جا اینگونه معنی نکرده اند که کسانی به نام نظارت کار مدیریت را در دست بگیرند. ما جابه جایی مدرسین و یا عزل و نصب مدیران و ائمه مساجد خود را دخالتی آشکار در امور مذهبی تلقی می کنیم و آنرا خلاف قانون اساسی و بر خلاف منویات رهبر معظم انقلاب می دانیم؛ و این برای جامعه اهل سنت – نه فقط برای بنده که فردی از افراد این جامعه هستم- به هیچ صورت قابل پذیرش نیست. ما معتقدیم اصرار بر اینگونه امور به تفرقه میان مسلمانان می انجامد و این بر خلاف مصالح نظام اسلامی و تلاشهای رهبر معظم انقلاب و رئیس جمهوری است که در جهت وحدت و همدلی همه اقشار و فرق اسلامی می کوشند. ما وحدت اسلامی و حمایت از نظام را از اصول می دانیم و بر این عقیده ایم که در این اصول نباید سهل انگار و کم توجهی شود، شیعه و سنی هر یک در چارچوب مذهب خود باید آزاد باشند.

امروزه سیستم حکومتی بر اساس رای جمهور مردم شکل می گیرد و در نظام جمهوری اسلامی دولتها پس از چند سال تغییر می کنند. هر چهار سال انتخابات انجام می پذیرد و به مصلحت نیست که مذهب در اختیار حاکمیت باشد. چون امکان دارد فردی زمام حکومت را به دست گیرد که به هیچ وجه صلاح نباشد در مسایل مذهبی نظر بدهد چه بسا ممکن است سلایق شخصی و گروهی آن فرد سبب بروز مشکلاتی گردد. این مسئله یعنی آزادی مذهب به نفع نظام جمهوری اسلامی است. آنچه بنده در مصاحبه قبلی ام گفته بودم عینا آنچیزی است که در قانون اساسی آمده است و آن سخنان به نفع نظام و در راستای وحدت اسلامی بود.

مسئله سوم در رابطه با چگونگی ارتباط جامعه اهل سنت با رهبر معظم انقلاب بود. آنچه بنده اظهار داشتم، دیدگاه شخصی من نبود بلکه تقاضا و انتظار جامعه اهل سنت بود زیرا این جامعه بخش عظیمی از پیکره ملت ایران و از فرزندان رهبر معظم انقلاب هستند، و به رهبر ارادت خاصی دارند و از این رو مایلند که در نمایندگی معظم له مشارکت داشته باشند و مسایل خود را خودشان به ایشان برسانند. درست است که معظم له نمایندگان شایسته ای دارند که این وظیفه را بر عهده گرفته اند اما مسلم است هر کسی مشکلات خود را بهتر از دیگران می داند. و مردم اهل سنت که به زبان، فرهنگ و منطقه خود بیشتر شناخت دارند، صد درصد با مشکلات بیشتر آشنا هستند و با دلسوزی بیشتر مشکلات خود را گزارش خواهند کرد.

بنابر این یکی از انتظارات مهم جامعه اهل سنت است و به نفع نظام می باشد و اگر این امکان فراهم شود باعث ازدیاد هر چه بیشتر محبت رهبر در قلوب اهل سنت خواهد بود.

برخی از دوستان گلایه هایی داشتند و گویا ناراحت شده و کلمات تندی را در مجله اسوه که البته مناسب دفتر نماینده مقام معظم رهبری نبوده، بکار برده اند. باید خاطرنشان کنم که ما سخنان ناجایزی نگفته ایم و صرفا خواسته و انتظار به حق خود را مطرح کرده ایم و این خود نشان دهنده ارادت و محبت خالصانه ما نسبت به نظام و رهبری است. و الا کسانی که محبت ندارند ارتباط را هم نمی خواهند.

بنده گفته بودم که این کار سنت انبیا علیهم الصلوة و السلام است این حرف را از خود نگفته ایم بلکه این سخن واقعیتی پذیرفته شده و مستند است. در جریان بیعت لیلة العقبه دوم در حالی که از مهاجرین کسانی وجود داشتند رسول خدا (ص) دوازده نفر از انصار مدینه را به عنوان نماینده خود انتخاب نموده تا به کار دعوت و رتق و فتق امور در مدینه انجام وظیفه کنند. در کتاب سیرة ابن هشام صفحات 443-441 آمده: «... رسول خدا (ص) سخنانی ایراد فرمودند و قرآن را تلاوت کرده و آنان را به سوی خدا دعوت داده و ترغیب اسلام نمودند و سپس دوازده نفر از ایشان را به عنوان نمایندگان خود برگزیدند که نه نفر از آنان از قبیله خزرج و سه نفر از قبیله اوس بودند و آنان را به مدینه فرستادند.» (سیره ابن هشام 2/90 ط: دار الکتاب العربی- تاریخ طبری، ج2 ص 361-363)

همچنین حضرت موسی (ع) از دوازده قوم بنی اسرائیل دوازده نماینده داشتند چنانکه در قرآن مجید آمده است: «و لقد اخذ الله میثاق بنی اسرائیل و بعثنا منهم اثنی عشر نقیباً» (سوره مائده، آیه 12) و این در جهت جلب رضایت قوم و حکومت کردن بر دلهای آنها بود.

و همچنین خداوند متعال پیامبران و نمایندگان خود را از میان همه قوم مرسل الیهم انتخاب می نمود چنانکه در قرآن آمده است: «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم» (سوره ابراهیم، آیه 4)؛ لذا این شواهد بر تحقیقی بودن آن گفته ها دلالت صریح دارد.

قرار داد مولوی عبد الله حسن زهی با حوزه علمیه دار العلوم زاهدان

قرار دادی که مولوی عبد الله حسن زهی در پی تشدید فشارهای مردمی منطقه علیه خود در حضور علماء، معتمدین و مسئولین حوزه علمیه دار العلوم زاهدان با این حوزه در تاریخ 23/11/79 منعقد کرده است در همان بند اول وی را متعهد به پذیرفتن این واقعیت کرده است که این حوزه شعبه ای از دار العلوم زاهدان خواهد بود و نقش مولوی عبد الله نیز در بندهای بعدی حکایت از همان نقش پدر که صرفا جنبه نظارتی دارد داشته است، می کند.

متن این قرار داد چنین است:

تکرار ادعاهای سابق!

هر چند که در فاصله سالهای 80 تا 86 اتفاق خاصی در حوزه علمیه اسلام آباد زابل نیافتاده است اما علیرغم مدارای مولوی محمد علی و دیگر اساتید حوزه با مولوی عبد الله حسن زهی وی جوی پرتنش را بر فضايی آرام و منطقی ترجیح می داد، با اینحال حسن تدبیرو سیاست مماشات مسئولان حوزه موجب شده بود تا وی نتواند بهانه ای برای تکرار بیهوده ادعاهای خود و ملتهب کردن فضای حوزه بیابد.

تا اینکه در آستانه برگزاری مراسم ختم کتاب صحیح بخاری تابستان 86 انتشار گزارشی در روزنامه زاهدان بار دیگر وی را آشفته کرد. آنچه موجب آشفتگی مولوی عبدالله در این گزارش شده این بود که این روزنامه در گزارش خود هیچ اشاره ای به نام وی نکرده بود و به اقتضای کار حرفه ای خود گزیده ای از مراسم را به انتخاب خود به چاپ رسانیده بود. مولوی عبد الله بلافاصله در پی چاپ این گزارش اقدام به طرح شکوائیه ای علیه روزنامه زاهدان کرده و در آن به طرح مطالب جدید نیز پرداخته که نمی تواند چیزی جز توهمات بافته ذهن وی و یا القائات دیگران که ناخود آگاه بر قلم وی جاری شده، باشد.

متن این شکوائیه حاوی نکات قابل تاملی در باره صحت و سقم ادعاهای وی است:

بسمه تعالی

از مدیریت حوز علمیه اسلام آباد زابل

به: اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان سیستان و بلوچستان

با درود و سلام بر روان پاک شهدای اسلام و با آرزی صحت و سلامتم برای مقام عظمی ولایت حضرت آیت الله خامنه ای حفظه الله

بدینوسیله به استحضار عالی می رساند که اینجانب عبد الله حسن زهی فرزند مولانا محمد گل مدیر قانونی و عرفی دارالعلوم محمدیه اسلام آباد زابل و امام جمعه اهل سنت بخش شیب آب از طرف خود و خانواده ام نسبت به آنچه در در روزنامه محلی زاهدان در چاپ روز پنچشنبه مورخه 4/5/86 منتشر نموده است و در آن با سوژه قرار دادن مراسمی که بنده در مورخه 27/4/86 با دعوت رسمی از مسئولین محترم جهت شرکت در جشن فارخ التحصیلان حفاظ قرآن کریم منعقد گردانیده ام به آبروی و حیثیت و موقعیت شخصی و مدیریتی و امامت جمعه بنده تاخته و استقلال این حوزه علمیه را با اراجیف گویی خویش زیر سوال برده شدیداً معترض و خواهان محاکمه مسئولین نشر و چاپ روزنامه زاهدان را به جرم نشر اکاذیب و شایعه پراکنی و سانسور و تحریف مطالب (به جهت حمایت از اجانب مزدوران آنها که بعضا شعار دوستی و اتحاد جهت فریب مردم و مسئولین سر می دهند ولی رفتار آنها با کردارشان متفاوت است عملا مذاهب را به مباحثه منفی مخاصمه و حتی مقاتله می کشانند) و همچنین خواستار اعاده حیثیت شخصی و خانوادگی از گردانندگان این روزنامه و جبران دهها میلیون تومان خسارت های مالی وارده به حوزه را که ناشی از پخش این نوع شایعات کذب این روزنامه متضرر گردیده می باشم. خصوصا با توجه به نشر اکاذیب و افترا این روزنامه مبنی بر شعبه بودن حوزه علمیه اسلام آباد زابل از شعبات مسجد معکی زاهدان و قریب بودن این گزراش روزنامه با ماه های رجب، شعبان، رمضان که هر ساله در این ماه معمولا زمان جلب تبرعات و صدقات مردم به حوزه های علمیه است لذا این حوزه ناشی از گزارش این روزنامه در ماه رجب و پس از آن در ماه های شعبان و رمضان ضررهای شدید مالی را متحمل و متضرر گردیده است و می گردد که در آینده نزدیک نیز اثرات تخریبی گزارش مزبور در ازهان مردم منطقه باقی خواهد ماند. زیرا مردم پس از دیدن گزارش روزنامه مزبور از پرداختن صدقات به این مدرسه دینی تا حدود زیادی خودداری خواهند نمود. بزعم اینکه تصور خواهند نمود که این مدرسه شعبه ای از مسجد مکی زاهدان است از صدقات خویش دریغ ورزیده و آنرا تحویل مسجد مکی زاهدان خواهند داد. با توجه به آمار صدقات این حوزه از مردم که به طور ماهیانه و بطور متوسط بیش از 10 میلیون تومان می باشند هم اکنون طی چند روز گذشته مشاهده گردیده است که اقبال مردم از پرداختن صدقات به این حوزه تا حد چشمگیری کاسته شده است و حتی زیر نصف رسیده است با توجه به این خسارت شدید این حوزه علمیه گویا ماهیانه بطور متوسط 10 میلیون تومان ضرر می نماید.

لازم به ذکر اس طبق قانون مصوب جلسات جشن فارغ التحصیلی و معارفه جهت تبیین کارکرد هر 5 سال یکبار در حوزه برگزار می شود لذا با توجه به زمان مجدد چنین جلسه ای در 5 سال آینده یعنی سال 1391 هجری شمسی و رفع این شبه از ذهن مردم که مثلا مدرسه دینی اسلام آباد زابل شعبه ای از مسجد مکی نیست و مستقل است گویا این خسارت به طور مستمر هر ساله ادامه خواهد یافت که با این حساب ضرر مالی حوزه علمیه اسلامی آباد ناشی از گزارش روزنامه زاهدان حداقل سالی 120 میلیون تومان می شود که با ضرب این خسارت در 5 سال آینده این حوزه علمیه افت چشمگیری در فعالیت های دینی خودش بر اثر نداشتن بودجه خواهد داشت. مثلا در خرید اجناس و هزینه ماهیانه خود مجبور به قرض گرفتن در 5 سال آینده خواهد بود که در چنین صورت چنانچه منبع فوق فقط یک برابر افزایش پیدا نماید خسارت حاصله این حوزه علمیه بالغ بر یک میلیار و دویست میلیون تومان می شود و لذا اینجانب خواهان محاکمه دست اندرکاران این روزنامه در عناوین ذیل و اخذ خسارت مالی این مدرسه دینی می باشد.

  1. ورود غیر مجاز خبرنگار روزنامه و بدون کسب اجازه از مدیر در محل جلسه و اقدام به فیلمبرداری از عکسبرداری غیر مسئولانه از مسجد و حریم خصوصی و تقسیم جوایز
  2. نشر اکاذیب و نشر مطالب غیر واقعی از تاریخچه این مدرسیه دینی جهت تشویش ازهان عمومی و وارد شدن به مسائل خصوصی خانوادگی و اظهار نظر در احوال مدرسه مذبور و احوال شخصیه توام با کذب وافتراء
  3. مصاحبه با افراد غیر مسئول و معرفی نمودن آنها به عنوان مدیر و صاحب جایگاه و عنوان کردن سخنان آقای عبدالحمید به عنوان مدیر و کتمان حقایق با اراده عدوانی
  4. تحریف سخنرانی مسئولین و وارونه جلوه دادن حقایق با اراده عدوانی
  5. وارد نمودن صدها میلیون تومان خسار مالی به وجه حوزه علمیه ناشی از نشر این نوع افتراء و شایعه پراکنی و نشر اکاذیب مبنی بر شعبه بودن این مدرسه از شعبات مکی زاهدان و ایاد اثرات منفی ناشی از شایعات در آینده به حوزه علمیه اسلام آباد زابل

و السلام

مولوی عبد الله حسن زهی مدیر حوزه علمیه اسلام آباد زابل

مولوی عبد الله حسن زهی پس از درود و سلام بر روان پاک شهدای انقلاب و اسلام و آرزوی صحت و سلامت برای مقام عظمای ولایت به منظور ارایه چهره ای انقلابی و وفادار به ولایت و نظام و تاثیر نهادن بر مخاطبان خود که اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، ادارات اطلاعات استان و شهرستان، دفتر مقام رهبری در امور اهل سنت نهادهای دولتی و قضایی هستند، ادعای خود علیه روزنامه زاهدان را تاختن این روزنامه به آبرو، حیثیت، موقعیت شخصی و مدیریتی و امامت جمعه خود و خانواده عنوان کرده و آنرا خدشه دار کننده استقلال حوزه علمیه و اراجیف گویی روزنامه نامیده است این در حالیست که در گزارش روزنامه زاهدان هیچ اشاره‌اي به وی و خانواده اش نشده است و حکم امامت جمعه وی نیز یک حکم تحمیلی از سوی نهاد نمایندگی رهبری در امور اهل سنت است که چنین احکامی از سوی قاطبه اهل سنت در کشور همواره مورد اعتراض بوده و فاقد مشروعیت است. از سوی دیگر مولوی عبد الله حسن زهی بر اساس قرار داد منعقد شده در تاریخ 22/11/79 در تایید پیمان مرحوم مولوی محمد گل بر شعبه بودن حوزه اسلام آباد به عنوان زیر مجموعه حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان اعتراف کرده و حال دم از استقلال حوزه می زند.

آنچه مولوی عبد الله آنرا اراجیف گویی، نشر اکاذیب، شایعه پراکنی، سانسور و تحریف مطالب از سوی روزنامه زاهدان در حمایت از آنچه وی و مزدوران می خواند، صرفا گزارش حرفه ای و روزنامه نگاری از یک مراسم و پردازش خبری از رویدادهای آن مراسم است و ادبیات جناب مولوی نه بر پایه استدلال و منطق بلکه بر اهانتهایی استوار است که هم برای روزنامه زاهدان و هم کسانیکه به صورت غیر مستقیم به غلط اجانب و مزدور خوانده شده اند، قابل پی گیری و شکایت است.

وی در نامه دو صفحه ای خود ادعا کرده است که چاپ گزارش روزنامه زاهدان به علت قریب بودن این گزارش به ماههای رجب، شعبان و رمضان ضررهای شدید مالی را متوجه حوزه علمیه زابل کرد است، زیرا مردم از پرداختن صدقات به این مدرسه با خواندن این گزارش خودداری خواهند کرد و صدقات خود را به مسجد مکی تحویل می دهند. وی سپس در محاسباتی خارق العاده پس از جمع بافته های ذهنی وتخیلات خود نتیجه گیری کرده است که گزارش روزنامه زاهدان 5 سال در ذهن مردم اثر منفی گذاشته و در این مدت سالانه 120 میلیون تومان و در طی 5 سال 600 میلیون تومان و با احتساب تورم (البته طبق محاسبات جناب مولوی!) یک میلیارد و دویست میلیون تومان خسارت و ضرر و زیان متوجه این حوزه می شود.

همانگونه که اشاره شد بر اساس شواهد و مدارک محکم و مستند موجود، حوزه علمیه اسلام آباد زابل چه در زمان حیات مولانا محمد گل و چه پس از آن همواره شعبه ای از حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان بوده و شخص مولوی عبد الله نیز در قرارداد مورد اشاره بر این موضوع صحه گذاشته است، بنا بر این مردم از همان آغاز می دانستند که این حوزه شعبه ای از دارالعلوم زاهدان است. اما آنچه موجب نگرانی جناب مولوی از ناحیه مردم است این موضوع است که وی نیک می داند که مشروعیتی در میان مردم ندارد و از آنجایی که هدف وی از ادعای امامت جمعه و مدیریت حوزه زابل جلب منافع و عواید مادی برای خویش بوده و در این رهگذر به دلیل عدم مقبولیت ومشروعیت در میان مردم توفیقی حاصل نکرده است متوسل به چنین حربه ها و محاسبات تخیلی می شود که مطمئنا مخاطب را درباره سلامت روانی وی دچار تردید می کند.

گفتنی است که زمان اقرار و قرارداد مرحوم مولانا محمد گل مبنی بر شعبه بودن حوزه علمیه اسلام آباد زابل به عنوان زیر مجموعه حوزه علمیه دار العلوم زاهدان کلیه مخارج و هزینه های جاری و عمرانی و .. این حوزه از دارالعلوم زاهدان تامین شده است و مبالغی از طریق مردم زابل به این حوزه در عید فطر و ... کمک شده بسیار ناچیز بوده است. حتی حقوق مولوی عبدالله و خانواده وی از طریق حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان به آنان پرداخت می شود و شخص مولوی عبد الله حق هیچ گونه دخالتی را در مدیریت و مسایل مالی و حتی کم و زیاد کردن حقوق خود ندارد.

ادعاهای مولوی عبدالله در حالی مطرح می شود که حوزه علمیه اسلام آباد زابل هم اکنون 6 ماه است که حقوق کارکنان خود را به علت مشکلات مالی حوزه دارالعلوم زاهدان نپرداخته است واگر جناب مولوی عبدالله تا این حد دلسوز مسایل مالی حوزه است چرا کمترین تلاش و احساس مسئولیتی برای پرداخت حقوق معوقه کارکنان حوزه علمیه اسلام آباد بخرج نمی دهد؟!

جناب مولوی عبد الله حسن زهی در ادامه شکوائیه خود ورود غیر مجاز خبرنگار روزنامه بدون کسب اجازه از مدیر در محل جلسه و اقدام به فیلمبرداری از عکسبرداری غیر مسئولانه از مسجد و حریم خصوصی و تقسیم جوایز را یکی از موارد مورد شکایت خود عنوان کرده است.

جای تاسف دارد که فردی با این همه ادعا اقدام به نوشتن شکایت می کند که هیچ گونه آگاهی از حقوق قانونی و مشروع اقشار مختلف ندارد. محض اطلاع ایشان باید گفت: اولا مسجد حریم خصوصی کسی نیست و در ثانی خبرنگاران در هیچ جای دنیا برای ورود به یک مراسوم عمومی و تهیه خبر و گزارش از هیچ کس کسب اجازه و تکلیف نمی کنند و هیچ مرجعی نمی تواند بازدارنده آنان از ورود به مراسم باشد.

پافشاری ایشان بر یک دیدگاه غلط و ادعای میراث مدرسه از جایگاه یک عالم دینی براستی نشان از چه چیزی دارد؟ آیا مولوی عبدالله به عنوان فردی که مدعی است دروس حوزوی را به پایان رسانیده و خود را در جایگاه یک عالم دینی می بیند، نمی داند که مدرسه اسلام آباد زابل با هزینه مردم ساخته شده و یک مکان وقفی است و پدر ایشان صرفا تولیت آنرا در زمان حیات خویش بر عهده داشته اند و از نظر شرعی یک مکان وقفی نمی تواند به عنوان ارث قلمداد شود؟ یا اینکه ایشان این نکته را نمی دانند، اما از جای دیگری برای برافروختن آتش تفرقه و اختلاف میان علمای اهل سنت و مردم تحریک می شوند.

مطمئنا دستگاهها و ارگانهایی که از چنین مهره سوخته و بی اعتباری نزد مردم حمایت می کنند نه تنها نفعی از حمایت وی نخواهند برد، بلکه چهره نظام را نیز با حمایت از چنین افرادی مخدوش می کنند.

نوشته شده توسط دلاور بلوچ | لینک ثابت | موضوع: اهلسنت 
 





Powered by WebGozar